آخرین کلمه ها


آخرین کلمه ها
با آخرین کلمه هایم
میگویم دوستت دارم
سر میچرخانی به جست و جوی صدا
و چشم تو هم مرا نمی یابد
من تیک تاکِ ساعتِ بی عقربه ام

حتی از یاد تو هم رفته ام
مثل جاده ی خاکی
که زیر آسفالت مانده
چرا جاده های خاکی اسمی ندارند؟
چرا بر چند تُن آسفالت اسم میگذارند؟

سال ها بعد
مرا با چه نامی صدا میزنی؟
آیا کلمه ای خواهد ماند
که با آن "سلام" بسازی
"کجا بودی" بسازم...
ای دوست، چگونه مرا خواهی یافت؟
من کلمه ی "دوردست" ام
از همه جا دورم
***
دیگر کلمه ای ندارم
تا نشانی تازه ام را با آن بنویسم
پستچی پشت در است
و تو هر چه میگردی
در را پیدا نمیکنی

معین دهاز

  • درباره‌ خودم


  • لاله‌ی واژگون


  • آخرین کلمه ها


  • دلم گرفته